امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 17 روز سن داره

امیر علی هستی مامان و بابا

باغ شهریار

1391/4/5 14:38
نویسنده : مامان الی
112 بازدید
اشتراک گذاری

پنجشنبه صبح زود رفتیم خونه مامان جون و تورو گذاشتم اونجا و خودم رفتم آرایشگاه .بعد از ظهر هم مشغول نظافت و ...بودیم چون مامان جون شب مهمون داشت .نرگس خانم از کانادا برگشته بود ومامان جون همشونو شام دعوت کرده بود .اونشب خیلی شیطونی کردی و یه لحظه هم نشستی و بعد از برگشت هم نا ساعت ٢ بیدار بودی و مارو اذیت کردی.

جمعه هم به دعوت عمو رفتیم باغ شهریار .نزدیک ظهر رسیدیم باغ .ابوالفضل که بی صبرانه منتظر تو بود با استقبال گرمی درمونو باز کرد و نرفته شروع به خوردن میوه های خوشمزه کردیم .بابا جون صبح برامون توت تکونده بود و تو هم قاتل میوه های تابستونی بودی و حسابی ناپرهیزی کردی .

پسرم !

انقدر تو کندن میوه به بابا و مامان کمک کردی که الان که دارم مینویسم خنده ام میگیره .چون عرفان وابوالفضل دنبال بازی (خاک بازی و درخت کاشتن و...)بودن  و تو هم بعد از بازی اومدی و گیلاس هایی که روی شاخه های پایین بودو میکندی و داخل سبد میریختی .مامان جون قربون صدقت میرفت و بهت میخندید .الهی همیشه اینقدر کاری و فعال  و مفید باشی ...انشاالله .بعد از برگشت از باغ طبق وظیفه نوع دوستی!!!رفتیم و شادی هامونو با عمو ها و عمه ها تقسیم کردیم و زردالو گیلاس  والبالو ها رو تقدیم کردیم

 شنبه هم به مناسبت تولد امام حسین (ع) به جشن دعوت شده بودیم  تو کاخ نیاوران که از طریق شبکه ٥ پخش زنده میشد.اقای افتخاری و معراج محمدی و خاله نرگس و پنگول و محمود عزیزی و... مهمانان برنامه بودند .اونجا حسابی شیطونی کردی و لای میز و صندلی ها میرفتی .ما مرتب حواسمون به شما بود که خدایی نکرده گم نشی .اقا و عزیز و عمه ها هم بودند و تو برای دیدن پنگول باعمه زهرا رفتی جلوی صحنه .. اونشب خیلی بهت خوش گذشت بعد از جشن هم رفتیم پایین برای صرف چای .ساعت ١ بود که برای اومدن به بالا ممانعت میکردی و عمه زهرا رو مجبور کردی تا باهامون بیاد برای همین بعد از رفتن عمه و جیغ داد های تو ساعت ٣٠/٢ خوابیدیم تازه تو خوابیدی و لی ما از شدت خستگی نمیدونستیم باید چی جوری بخوابیم.فردا صبحش با چهره خواب الود رفتم اداره که واقعا روز سختی رو گذروندم .

 پ.ن وای مامان جان مردم از کم خوابی (از چهارشنبه تا دوشنبه فقط روزی ٤ ساعت خوابیدم)

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

خاله مریم
10 تیر 91 14:35
عزیزم ان شالله وقت استراحتتم میرسه اندکی صبر....